سزار بوناپارت؛ محبوب تقدیر و خدایان، یگانه وارث خاندان اشرافزادهی بوناپارت، مردی عیاش و خوشگذران که مورد تحسین و ستایش همگان است، طبق عهدی مقدس و قدیمی میان خاندانها، مجبور به وصلت با خاندان دلا واله است؛ او که ازدواج گریزان و بیزار است، به دنبال راهی برای رهایی از بند این توافق میگردد که در این میان به طور اتفاقی با ادل ویوی؛ رعیتزادهای فقیرنشین اما بسیار تیزهوش و افسونگر مواجه میشود که مایل است برای حل این مشکل به سزار کمک کند.